| تا کی بُوَد انتظار، کار من وتو | بر گردن روزگار، کار من و تو |
| چون چرخ بچرخید غزالم برمید | در گردش دیگرش، زمان من وتو |
| تا چند کنم هنر نمایی صنما | اینجاست هنر دگر برای من و تو |
| ای راحت جان از چه مرا رنجوری | رنج است بسی راهگشای من و تو |
| من رفته ام این سفر که تو خواهی رفت | صد غنچه فرو ریخت به راه من وتو |
| بس قصه نوشته شد ولی سود نکرد | هیچش به مثال داستان من وتو |
| باید که بنوشیم از ین جام شراب | زیرا همه مستی است جهان من و تو |
به اشتراک بگذارید




آخرین نظرها: