عشق یعنی

عشق یعنی اشعار محمدرضا معاشرتی

عشق یعنی

عشق یعنی یک جهان دلدادگی در مسیر زندگی بیچارگی
عشق یعنی یک بغل احساس غم در نبودش می‌زنی بس زیروبم
عشق یعنی شور یعنی زندگی در کنارش لذت هم خوابگی
عشق یعنی می‌شوی با او یکی بعد از آن، پرپر به‌سان مرغکی
عشق زیبا می‌کند حال تو را عشق یغما می‌برد نام تو را
عشق یعنی خنده‌های پرعطش عشق یعنی یک بغل، بی غل‌وغش
عشق می‌گیرد تو را در کام خویش از درون سوزاندت در حال خویش
عشق صد نوبت عذابت می‌دهد وز پی‌اش ناگه نجاتت می‌دهد
عشق یعنی زندگی در مرگ تو همچو افتادن ز شاخه برگ تو
عشق پنهان می‌کند پیدای تو همچنین رسوا کند پنهان تو
عشق جادوی شراب آتشین می‌نشاند سرخی‌اش را بر جبین
عشق را باید در آغوشش کشید واز سبو جامی به یکدم سرکشید
عشق معجون همه دیوانگان هم خورند از آن همه فرزانگان
عشق دارویی است اما بس گران می‌نشاند آتشت بعد از فغان
عشق یعنی چلچراغ کوره راه کو سبب سازد ببینی چَه ز چاه
هر کسی کو عشق را تفسیر کرد خواب ناخوش بر خودش تعبیر کرد
عشقِ من، جانم فدایت می‌کنم چشم خود را فرش پایت می‌کنم
عشقِ من، بی‌تابی ات را می‌خرم عشقِ من، رنج و غمت را می‌برم
می‌نشانم بر لبت لبخند را بر دهانت بوسه‌های قند را
بر دلت می‌کوبم آن مُهر گران بر تن و جان غمت، گُرز گران
می‌کنم تعبیر این پیوند را می‌کشم زنجیر، آن نیرنگ را
عشقِ من، جایت همیشه در دل است این دلم کز هر غمت خون حاصل است
عشقِ من تا بیکران جاوید باد صد هزاران بوسه همراهیت باد

 

 

 

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط